UncategorizedJanuary 4, 2006 6:15 pm

به نام خدا
دزدان با ایمان!
افتخارات تاریخی یک ملت همیشه مایه سرافرازی و گاهی فخر فروشی می گردد ولی اگر آن ملت از آن افتخارات فاصله گرفته باشد، تنها مایه تخدیر او خواهد بود.
ایران کشوری است با سابقه فرهنگی قدیمی تر از اکثر سرزمینها و این سابقه قرین تمدنی است که بشر امروز نیز با تعجب و تحسین به آن می نگرد. گاهی آدم فکر می کند این سابقه، خود سرمایه ای است عظیم و پشتوانه ای است ارزشمند، لکن وجه تخدیری آن باعث مهلک بودنش شده است.
در کلاس های درس مدارس و دانشگاهها همه به ابن سینا و رازی و حافظ و فردوسی می نازند و آن دوران طلایی تمدن را نشان فرهنگ غنی ایرانی می دانند. مولانا و سعدی نماد ادبیات ایرانند و گرچه امروز باید برخی از اشعارشان را سانسور کرد! ولی ظاهرا در دوران معاصر همگن آنان یافت نمی شود.
آنقدر به گذشتگان بالیده ایم که جز مرده پرستی و حساسیت زدایی ثمری برایمان نداشته است.
حافظ را دوست داریم، ولی اشعارش را مطابق شئونات تفسیر می کنیم، شاهنامه را نمی توانیم نفی کنیم ولی چون فرهنگ شاهی دارد از آن عبور می کنیم، مولانا بزرگ است ولی برای جلوگیری از تبلیغ صوفیگری بهتر است، تنها خوانندگان موسیقی سنتی اشعارش را بخوانند، ابن سینا بزرگ است، ولی فقط برای پز دادن به غربیان، که علم طب از او بوده است. اینان و ده ها بزرگ دیگر تاریخ این مرز و بوم تنها یک مصرف دارند و آن هم فرار از واقعیتهای امروز و تخدیر، برای فراموشی وضع امروز است.
سالهای سال است که ایرانی خدمت بزرگی به بشریت نکرده است و اگر کور سویی از خدمات فرهیختگان معاصر وجود دارد، یا از جانب جلای وطن کرده هاست یا بیگانگان، او را از پستوی خانه گوشه نشینان یافته اند.
گرچه صدای ادعای ما گوش فلک را پر کرده و خود را مستحق برخورداری از همه علوم بشری آنهم به رایگان می دانیم، ولی اثری از ما در دنیا نیست…… به آثار جدید برخی عالمان ایرانی هم نمی توان دل خوش داشت، چه که اغلب یا چشمگیر نیست یا مقطعی است و یا صادر شده از انسانی دو ملیتی است که گاه به تعصب، خود را ایرانی می داند.
قصد این نوشتار نگاه بد بینانه و منفی به وضع موجود نیست، بلکه تمام تلاش آن نقدی است تا حد توان منصفانه از آنچه بر ما می گذرد.
اصول اخلاقی قانون بردار نیست، دزدی همیشه و در همه فرهنگها بد بوده و هست، و هرگز با وضع قانون یا نبود آن دزدی کار پسندیده ای نمی گردد. یا مثلا ایجاد حق برای افراد خارج از حقوق طبیعی نیز کاری است مذموم حتی اگر برایش قانونی وضع شود.
در جامعه قانون گریز ایرانی، این فرار حتی به قانون گزاران نیز سرایت نموده است، گاهی با وضع برخی قوانین و گاهی با عدم وضع قوانین بدیهی، غیر اخلاقی ترین اعمال به امری روزمره بدل می گردد و شهروند مومن و مسلمان این کشور با اتکا به یک قانون و یا با بیان اینکه فلان قانون در ایران وجود ندارد، دست به اعمال خلاف اخلاق می زند و آن را هرگز گناه تلقی نمی کند.
گناهان در جامعه ایرانی-اسلامی ما تعریف ثابت و کلیشه ای دارد، نداشتن حجاب یا شراب خواری گناه نا بخشودنی است اما اعمال خلاف اخلاقی چون دزدی علمی و ادبی نه تنها جرم نیست، بلکه روش روزمره زندگی مومنین است.
بهتر است با بیان واقعیتی مستدل این موضوع را بیشتر بشکافیم و از کلی گویی پرهیز نموده و ارتباط دو موضوع مطروحه در بالا را بیشتر مشخص نماییم.
یک کتاب علمی حاصل تلاش گروهی دانشمند است و در نهایت ناشری با هزینه فراوان حق چاپ این اثر را ابتیاع می نماید و آن را به چاپ می رساند، حال در کشور اسلامی ما با تکیه بر این اصل که قانون کپی رایت در ایران وجود ندارد، این اثر را به تعداد یک نسخه خریده و از روش آفست استفاده نموده و به تعداد مورد نیاز چاپ می نمایند و می فروشند و سود می برند. آیا در علم اخلاق، این عمل جز دزدی معنای دیگری دارد. در اسلام کلمات زیادی در مورد ضایع نمودن حق الناس داریم و می گویند خداوند از هر گناهی می گذرد ولی از ضایع کننده حق الناس نمی گذرد، حال پیدا کنید پرتقال فروش را!
همین امر برای نرم افزارهای کامپیوتری نیز صدق می کند، یک سیستم عامل در خارج از این کشور اعتقادی! چند صد دلار قیمت دارد و حقوق آن برای سازنده اش محفوظ است، در این زمینه نیز ساعتها وقت صدها دانشمند و هزینه های فراوان توسط سرمایه گزار صرف می شود تا نرم افزاری ساخته شود و ما قفل آن را می شکنیم و میلیونها نسخه از آن کپی می کنیم و به قیمت تنها یکی دو هزار تومان می فروشیم، و در تمام منازل و محلهای کار و مدرسه و دانشگاه و از همه جالب تر در حوزه های علمیه از این نرم افزار دزدی استفاده می کنیم و مثلا با آن به ترویج دین می پردازیم. کسی دزدی می کرد و می گفت می خواهم این پول را صدقه دهم!
شبیه این مثالها برای فیلمهای سینمایی ایرانی و خارجی، محصولات آموزشی و فرهنگی و دیگر چیزها نیز وجود دارد.
روزگاری دور، ایرانی تولید کننده علم و هنر بود و امروز رباینده دسترنج دیگران، البته ای کاش تنها به این کار مشغول بود، جالب است که با لحن طلبکارانه و گاهی حق به جانب به این امر مبادرت می گردد.
چند روز قبل نمایندگان مجلس و دولتیان مشغول سخنوری بودند، که نرم افزار ویندوز تمام ایران را گرفته است و این توطئه استکبار است و باید نرم افزار ملی طراحی کنیم تا از این منوپولی نجات یابیم!!! جالب است که بیل گیتس باید از ما شکایت کند که سیستم عاملش را دزدیده ایم و استفاده می کنیم، عمق وقاحت در این کلام واضح است.
امروز افتخار به هزار سال پیش در کنار عافیت طلبی در استفاده مجرمانه از دسترنج علمی دیگران و بی اعتنایی به علم و عالم و واردات عالمان شوروی سابق و خرید دانش آنها به ثمن بخس و به نام زدن آن دانش، گوشه ای از انقلاب فرهنگی ایرانی است.
در علوم طبیعی در انستیتو های علمی پزشکی، ساخت واکسن، انرژی اتمی و …. دانشمندان روس و کشور های مشترک المنافع با حقوق اندک علم فروشی می کنند و ایرانیان آن را به نام خود مصادره می کنند.
افسوس که از علم و هنر ایرانی تنها سابقه ای تاریخی به جای مانده و بس.

علی آزاد
14 دی ماه 1384

UncategorizedDecember 15, 2005 7:46 am

به نام خدا
چه فرقی می کند؟
این روزها اتفاقات جالب توجهی در ایران، یکی پس از دیگری نظر انسان را به خود جلب می کند، البته هر اتفاق جالبی لزوما شادی آفرین نیست، گرچه ممکن است تداعی کننده تلخی طنز سیاه باشد.
گاهی یافتن لقبی برای موطنم، گرچه دردآور است ولی اجتناب ناپذیر می نماید، و امروز لقب وطن، ویران است همانگونه که سالها پیش شهریار بزرگ در نامه به انیشتین آنرا به این لقب آراست که ” انیشتین نامی از ایران ویران هم شنیدستی؟ حکیما محترم می دار مهد ابن سینا را “.
نمی دانم آن روزگار شهریار به چه مسمایی ایران را ویران نامیده است، ولی امروز آتشی در سینه ام زبانه می کشد و مسمایش را فریاد می زند.
نمی خواهم تاریخ را ورق بزنم یا تئوری بافی کنم و از توطئه و دشمن موهوم سخن بگویم، که عیان ترین دشمن این مرز و بوم ساکنان آن هستند و زندگی در گذشته بزرگترین اسلحه این دشمنان خود زن،

ادبیات، آکنده از پندهای بزرگ است،
به یاد قطعه ای ادبی در کتاب دوران دبیرستان افتادم ک کسی در قبرستان شهری با گورهایی روبرو شد که سن آدمها روی سنگ قبرها به عدد انگشتان دست نمی رسید، و در پرس و جو فهمید که در این دیار سن آدمها به سالهای هنرمندی آنهاست، حال این سوال را از خود می پرسم که سن مردمان این دوران ایران زمین اگر به هنرمندیشان نوشنه شود… چه خواهد شد؟
تفکر و عقل جمعی مهمترین شاخصه رشد یک کشور است و فرهنگ، زاییده مجموعه تفکر و همبستگی آن ملت،
ظهور تفکر و عقل جمعی د رنمای کلیت جامعه و ارزیابی جزئیات آن، قابل فهم است، مثلا ملتی که مشکلات اولیه زندگی را با کار و برقراری نظم و وظیفه شناسی با مشقت اما با پشتکار حل می کند، براحتی مشخص است از سطح تفکر بالایی برخوردار است.
بلوغ یک جامعه در متمدنانه زیستن افراد آن جامعه ظهور می کند. مردمی که کار می کنند، راست می گویند، ظلم نمی کنند، آرامند، سالمندو … محصولات یک جامعه سالم نیستند، بلکه سازندگان آن جامعه مترقی سالمند.
آدمهای متمدن، حکومت سالم و متمدن دارند، چه فرقی می کند که آئین حاکمان چه باشد؟

مردم از زندگی چه می خواهند؟ زیستن نیکو و زیبا چیست؟ انسان بودن و چون انسان زیستن به چه معناست؟
آیا مردم باید تلاش کنند تا عده ای عقایدشان را بر آنها تحمیل کنند؟ آیا این تلاش به تمدن و سالم زیستن ختم می شود؟
سئولات فوق و از این قبیل، همه در ذهن انسانهایی که در ایران می خواهند زندگی کنند ، بی پاسخ مانده است.
گاهی از خود می پرسم آیا ایران را دوست داشتن، تفکر احمقانه ای است؟
چرا من می خواهم زندگی سالم و متمدنانه را در ایران تجربه کنم؟ اما، جز جوابهای جبری، پاسخ مناسبی برای این سرگیجه فکری نمی یابم.
آنچه من و آدمهای دیگر از زندگی توقع داریم چیست؟ بگذارید فهرست وار به شاخصه ها بپردازم و بعد آنها را با ایران امروز مقایسه کنم،
یک انسان به عنوان آفریده خدا در دنیایی که بر اساس خواست خداوند آفریده شده و نظامی که خداوند بر آن استوار ساخته است، حداقل نیازش، نیازهای اولیه حیاتی است، یعنی باید حداقل های لازم برای زنده بودن را داشته باشد، هوای سالم، غذای سالم، آب سالم و …
بگذارید از همین حداقلها شروع کنیم،
به عنوان انسانی که تحصیلاتم در حوزه بهداشت و درمان است و با آن بیگانه نیستم، به شهادت مسئولینی که می شناسم و با آنها بارها به گفتگو نشسته ام، و امروز به شهادت تعطیلی مدارس به خاطر آلودگی هوا و بیماریهای عفونی ناشی از آلودگی آب و … نیازی به اثبات نمی بینم که نیازهای اولیه حیات در ایران وجود ندارد… نه آب سالم است، نه هوا قابل تنفس است، نه غذا امن است.
از سوی دیگر من به عنوان یک انسان نیازمند آرامشم، آرامش روح و جسم، و اسباب این آرامش چیست؟
آنچه به عنوان اسباب اولیه آرامش می شناسم عبارت است از : محیط کم تنش خانواده و جامعه، دوری از آزار دهنده های محیطی، رضایت شخصی، فراهمی ابزار اولیه پیشگیری و درمان بیماریها، امنیت اجتماعی و استقلال فردی و …
کدام خانواده ایرانی است که از تنش به دور باشد؟
عشق و محبت و ارتباط عاطفی بین اعضای خانواده ها مدتهاست رخت بسته است و به ناکجا عزیمت نموده است، رسانه های جمعی در صفحه حوادث فیلتر شده خود هر روز دهها فرزند کشی و همسر کشی و جنایات متعدد خانوادگی را که البته می دانیم یکی از صد اتفاق است به اطلاع مردم می رسانند، در اجتماع همین که به قول حاکمان، همیشه در شرایط حساس قرار داریم. نشان از تنش بالاست.
آلودگی صوتی، کشمکشهای سیاسی، سوء مدیریت شهری، سقوط هواپیما، تصادفات جاده ای با رقم کشته های یک جنگ تمام عیار، جو کلاه برداری و عدم اعتماد شهروندان به یکدیگر، همه و همه نشانگر تنش های عظیم اجتماعی است که می دانیم هر روز بیشتر می شود و عنان گسیخته پایه های تمدن اجتماعی ما را به نابودی می کشاند.
آزاردهنده های محیطی را می توان به دو گروه تقسیم کرد، یکی آلوده کننده های محیط زیست و دیگری صدمه زنندگان محیط معنوی اجتماع، از هر دو گروه نمونه ها بیشمار است و شمارش آن از حوصله این مقال خارج است، این آزاردهند ه ها تا حد آدم های ظاهر الصلاحی که به زعم خود به امر به نیکی و نهی از بدی مشغولند نیز گسترش دارد.
جز در سطح مدیران ارشد جامعه که از اعضای حاکمیت هستند، به جرات می توان گفت هیچکس یا کمتر کسی در شغل مورد علاقه خود با رضایت نسبی مشغول به کار است، در ایران اکثر آدم ها مجبورند چند شغله باشند و کارهایی کنند که نه رضایتی در انجامش دارند و نه در شان آنهاست.
از امنیت اجتماعی خبری نیست، در خیابان اگر در وسیله نقلیه شخصی هستی باید شیشه ها بالا باشد و درها قفل، پزشک در مطب امنیت ندارد و باید اسپری اشک آور برای دفاع شخصی داشته باشد، هیچ خانمی در ساعات پایانی شب جرات نمی کند در خیابان قدم بزند،فرزندت را در کوتاهترین زمان می ربایند، از بانک اگر پول بگیری هنگام خروج از بانک در امان نیستی، و اینها همه جلوه ای است از امنیت اجتماعی در وطن من،
و در نهایت عرف جامعه و آنچه به عنوان رسوم در عمق جان ایرانیان ریشه دارد که بسیاری از آن به دلیل پیچیدگی و خرافی بودن و گاه غیر انسانی بودن مانع زندگی سلامت و آزاد انسانهاست.
برای زندگی متمدنانه که نتیجه آن جامعه سالم و قوی است، آنچه در بالا گفتم تنها ابزار اولیه است و بدون آن به نیازهای والاتر نمی رسیم که عبارتند از آزادی عقیده و بیان، آزادی تفکر و انتخاب دین و راه زندگی و …
همیشه برآوردن نیازهای اولیه و فراهم شدن آنها باعث رشد انسان و مطرح شدن نیازهای والاتر می گردد. شما به آدم گرسنه و بیمار نمی توانید درس عرفان بدهید، نمی توانید از او بخواهید فکر کند، کتاب بخواند، اقوال مختلف را بشنود و بهترین را انتخاب کند، چرا که او هنوز در بند نیازهای اولیه است و اصلا نیازهای والا و ثانویه برایش ایجاد نشده است.
آنچه امروز در ایران شاهدیم، جامعه ای از هم گسیخته و درگیر نیازهای اولیه است.
چه فرقی می کند چه کسی بر ما حکومت کند؟ مسلمان باشد یا مسیحی یا سکولار، چه فرقی می کند ولی فقیه باشد یا شاه یا رئیس جمهور یا حتی بوش و ملکه انگلستان، هر که می خواهد باشد، ما نیازمند، نیازهای اولیه حیاتی انسانیم.
وقتی نیازهای اولیه فراهم نیست چه فرقی می کند در دنیا چه خبر باشد،
اصلا شاید دهها کشور دیگر در دنیا اسیر تامین نیازهای اولیه باشند این به ما چه مربوط است، ما نیازمند یک زندگی سالم و انسانی هستیم.
فرزندان ما نیازمند رشد در یک محیط سالمند، تا متمدنانه زندگی کنند و جامعه متمدن بسازند… وقتی جامعه متمدن شد، حکومت نیز متمدن می شود. یک معنای توحش، انسانی نبودن است، انسان وقتی از نیازهای اولیه اش محروم شد، انسانی زندگی نمی کند، یعنی در توحش است، زندگی متوحشانه تداعی کننده جنگل است و حاکمان جنگل نیز وحشیانند و وحشیان جز ظلم نمی دانند …. پس برای رهایی از ظلم باید از توحش خارج شویم و برای خروج از توحش باید نیازهای اولیه انسانیمان برآورده گردد و برای برآوردن این نیازها باید هم خود را عوض کنیم و هم مدیران جنگلمان را…
چه فرقی می کند که،که باشد؟ هر کس که بتواند ما را در خروج از این جامعه ویران یاری دهد دستش را می فشاریم و هر کس بخواهد ما را در توهم “اوضاع خوب است”، ” قابل اصلاح است” قرار دهد را از خود می رانیم.
ما می دانیم به هزاران دلیل عیان که اوضاع بد است و غیر قابل اصلاح است و می دانیم آنها که دشمن سازی و دشمن تراشی می کنند غرق در توهم توحش خود هستند، پس آنها را می رانیم و خود را تغییر می دهیم. آیا می شود؟

17/9/84 تهران

UncategorizedNovember 5, 2005 7:08 am

به نام خدا
امروز یکی از روزهای خداست و این وبلاگ یکی از دفاتر جدید که به قصد درد دل با دوستان ایجاد شده است.

UncategorizedNovember 3, 2005 7:46 am

Welcome to alimed at Blogsome. This is your first post. Edit or delete it, then start blogging!

An email has been sent to you giving you details how to login to the administration section. From there you can change the design by clicking on the tab MANAGE and then click on the tab THEMES. If you have any questions ask them in the forum. We are only too willing to help.

Uncategorized 7:46 am

Welcome to alimed at Blogsome. This is your first post. Edit or delete it, then start blogging!

An email has been sent to you giving you details how to login to the administration section. From there you can change the design by clicking on the tab MANAGE and then click on the tab THEMES. If you have any questions ask them in the forum. We are only too willing to help.